فرستاده تو ميزان خرد تو را رساند و نامه‏ات رساتر چيزى است که از سوى تو سخن راند . [نهج البلاغه]
نوشته هاي روحاني طرح هجرت

ما از خدا چي مي خواهيم ؟


اگه امام زمانمون رو ببينيم بهش چي مي گيم ؟


اصلا ميريم مشهد از امام رضا چي مي خواهيم؟


نکنه ما هم يکي مثل ابوجهل باشيم ( البته ابوجهل مدرن)


 



 


روزي ابوجهل چند سنگ در دست داشت و به پيامبر(ص) گفت که اگر تو پيامبر و رسولي و فرستاده ي خدا ، بگو که در مشت من چيست؟ پيامبر (ص) فرمودند که من بگويم يا اينکه آنچه که در دستان توست بر رسالت ما گواهي و شهادت دهند ؟ ابوجهل گفت که اين دومي بهتر است ، و به اذن خدا سنگها در دست ابوجهل بر رسالت پيامبر شهادت دادند ؛ ابوجهل وقتي چنين وضعي را ديد سنگها را برزمين کوبيد و فرار کرد .


 


 


 


سنگها اندر کف بوجهل بود


 


 گفت اي احمد بگو اين چيست زود


 


گر رسولي چيست در مشتم نهان


 


چون خبر داري ز راز آسمان


 


گفت چون خواهي بگويم کان چهاست


 


يا بگويند آن که ما حقيم و راست


 


گفت بوجهل آن دوم نادرتر است


 


گفت آري حق از آن قادر تراست


 


از ميان مشت او هر پاره سنگ


 


در شهادت گفتن آمد بيدرنگ


 


لااله گفت و الاالله گفت


 


گوهر احمد رسول الله سفت


 


چون شنيد از سنگها بوجهل اين


 


زد زخشم آن سنگها را برزمين



سيد محسن ::: چهارشنبه 15/9/1385::: ساعت 1:14 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 1
بازديد ديروز: 10
کل بازديد :12203

>> درباره خودم <<

>> موضوعات وبلاگ <<

>>لوگوي وبلاگ من<<
نوشته هاي روحاني طرح هجرت

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<




محمد ،جوشش عشق - به روز رساني :  12:41 ص 11/10/1385
عنوان آخرين نوشته : آغازي بر يک پايان!!


>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

>>آرشيو شده ها<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<